السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

434

تفسير الميزان ( فارسي )

كه وارد باغش شده بود گفته بود * ( « ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِه أَبَداً » ) * . رفيق او سخن وى را تجزيه و تحليل نموده و از دو جهت مورد اشكال قرار داده است ، جهت اول اينكه بر خداى سبحان استعلاء ورزيده و براى خود و آنچه كه از اموال و نفرات دارد دعوى استقلال نموده و خود را با داشتن قدرت و قوت از قدرت و نيروى خدا بىنياز دانسته است . جهت دوم استعلاء و تكبرى كه نسبت به خود او ورزيده و او را به خاطر كمپولىاش خوار شمرده است . بعد از رد اين دو جهت با يك جمله زير آب هر دو جهت را يكباره زده است ، و ماده پندارهاى وى را از ريشه قطع كرده است . در جمله * ( « أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ » ) * تا آنجا كه فرمود : * ( « إِلَّا بِاللَّه » ) * دعوى اول او را رد كرده ، و در جمله * ( « إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ » ) * تا كلمه « طلبا » دعوى دوم را . و اگر جمله * ( « وَهُوَ يُحاوِرُه » ) * را اعاده كرده و دو بار ذكر نموده براى اشاره به اين جهت است كه آن شخص از شنيدن سخنان غرورآميز آن شخص ديگر تغيير حالتى نداده و سكينت و وقار ايمان خود را از دست ننهاده همانطور كه در بار اول رعايت ادب و رفق و مداراى با وى را داشته بعد از شنيدن سخنان ياوه او باز هم به نرمى و ملاطفت جواب داده است ، نه به خشونت ، و نه به طرزى كه نفرين به او تلقى شود و ناراحتش كند ، بلكه به همين مقدار قناعت كرده كه به طور رمز به او برساند كه ممكن است روزى اين باغهاى تو به صورت بيابانى لخت و عور درآمده چشمه آن نيز خشك گردد . و اينكه گفت : * ( « أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ » ) * استفهامى است انكارى كه مضامين كلام او را انكار نموده است ، چون كلام او همانطور كه گفتيم متضمن شرك به خداى سبحان و دعوى استقلال براى خود و براى اسباب و مسببات بود كه از فروع شرك او همان استبعاد او نسبت به قيام قيامت و ترديد در آن بود . و اما اينكه زمخشرى در كشاف گفته كه « آن شخص رفيقش را به خاطر اينكه در مساله معاد شك ورزيده كافر دانسته همانطور كه منكر نبوت و تكذيب كننده يك پيامبر كافر است » « 1 » حرف صحيحى نيست . چگونه مىشود اينطور باشد و حال آنكه اگر تكفير به خاطر شك در معاد بود آن شخص در مقام دفاع از خود نمىگفت : « من براى خدا هيچ شريكى قائل نيستم » بلكه مىگفت : « من ايمان به معاد دارم » و اگر بگويى آيات مورد بحث صراحت دارد

--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 2 ، ص 721 .